وحشت از عشق که نه! ترس ما فاصله است...
وحشت از غصه که نه! ترس ما خاتمه است...
ترس بیهوده نداریم! صحبت از خاطره هاست...
صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست...
کوله باریس پر از هیچ که بر شانه ی ماست...
گله از دست کسی نیست...
مقصر دل دیوانه ی ماست...
رنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست ودر این تنهایی
سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
![]()
این شعر نیست آتش خاموش معبدیست
این شعر نیست قصه احساس سنگهاست
این شعر نیست نقش سرابیست در کویر
این شعر نیست زندگی گنگ رنگ هاست
گر شعر بود بر لب خشکم نمی نشست
گر شعر بود از دل سردم نمی رمید
گر شعر بود درد مرا فاش می نمود
گر شعر بود تیغ به زخمم نمی کشید
این شعر نیست لاشه مردیست پای دار
این شعر نیست خون شهیدیست روی راه
این شعر نیست رنگ سیاهی است در سپید
این شعر نیست رنگ سپیدیست در سیاه
![]()
ساعت: 3:43 بعد از ظهر
تاریخ: بیست و دوم اردیبهشت 1387


خورشيد باش تا اگر خواستي بر کسي نتابي ،نتواني
غم نخور یکی همیشه خوبه ، کیمیا سرشته